![]() من بنا به ترتب تاريخي، يك شاعر، دانشجوي كارشناسي ارشد حقوق، همسر و يك مادرم. اما در اين وبلاگ، من، فقط خودم هستم.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
گل شب بو
زیر یک سقف صدای چیپس خوردن آدم پشت سری دلنوشته های صدرایی محمد طلا مهدی فرجی رضا امیرخانی از شاعرانه ها برای خاطر آیه ها حجت الاسلام شهاب مرادی تقویم با عشق اسمایلی اسمایلی زیبا سازی تصاویر 1 زیبا سازی تصاویر 2 زیبا سازی تصاویر 3 کوچولوها
دانیال کوچولو
آرمان کوچولو یکتا کوچولو ایلیا کوچولو مریم کوچولو رهام کوچولو مبینا کوچولو کوروش کوچولو آرشام کوچولو آرشیو کوچولوها |
روزهای ما سه تا
بزرگ شدن پسرم 7
1.
دستش رو به میله های تختش می گیره می ایسته. 2. می بوسه. 3. دست می ده. 4. سوپ رو شیرین می خوره. |+| نوشته شده توسط صبا در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 19:8
اینم چند تا عکس از علی کوچولوی مامان!
علی درخانه پدربزرگ پدری!
علی در حال شیطنت روی میز کامپیوتر من!
علی در حال تلاش برای چهار دست و پا رفتن!
علی و اولین سوپ!
علی و یک مدل خوابیدن خاص خودش! |+| نوشته شده توسط صبا در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 17:31
از دست مادر شوهر.
خانواده شوهرن دیگه.بهترینها هم که باشن باید یه جوری حالت رو بگیرن.
بله بازم قصه مادرشوهر.اما این دفعه از یه نوع دیگه اش. این مادرشوهر ما از بس آروم و ساکت و مظلوم و صبور و .... می باشند، آقاپسرشون هم که ایشون رو به عنوان الگوی مادری قبول دارن. تا تقی به توقی میخوره و کمی لحن صحبت کردن ما با آقا علی رنگ خشانت یا خستگی و بی حوصلگی به خودش می گیره، آقای همسر در ناخودآگاهشون ما رو با مادر محترم مقایسه می کنن و افاضاتی می فرمایند با این مضمون که چرا حوصله اش رو نداری و زود جوش میاری و ... خلاصه در یک کلام تو مادر خوبی نیستی. آقا! ما همینیم که هستیم.میخواستین وقت انتخاب چشمتون رو باز کنین. |+| نوشته شده توسط صبا در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 16:33
خانومای محترم بدوین بیاین!
دلم میخواد نظرتون رو بدونم. اگه میخواستین ازم پسورد بگیرین.
لطفا نظراتتون رو خصوصی بدین. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط صبا در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 23:4
عرض کنم که...
. . . حمل بر خودستایی نباشه آقای همسر از همه تغییرات خوششون اومد. مخصوصا اولی و سومی! |+| نوشته شده توسط صبا در جمعه بیست و نهم آبان 1388 ساعت 22:47
یه پست کاملا زنونه!
این صدای پا که می آید ز دور
میزند بر هستی ام یک باره شور می شناسم این صدای پای اوست طرز ره پیمودن زیبای اوست ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط صبا در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 20:24
خود تحویلی
خوبه آدم یه وقتایی خودش رو تحویل بگیره نه؟
کار دلخواهش رو انجام بده. برای خودش خرج کنه. به حرف دلش گوش کنه. من امروز این کار رو کردم. رفتم کلی کتاب خریدم. وای چه حالی میده!!! اینم اسم کتابام. شاید بعد از خوندن نظرم رو هم گفتم. عطر سنبل عطر کاج از فیروزه جزایری کافه پیانو از فرهاد جعفری شهری چون بهشت از سیمین دانشور من گنچشک نیستم از مصطفی مستور وسعت معنای انتظار از نادر ابراهیمی تمام زمستان مرا گرم کن از علی خدایی |+| نوشته شده توسط صبا در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 22:45
پروانه
دیشب یه دوست عزیزی این شعر رو برام فرستاد. خیلی قشنگ بود. چه کسی می داند که تو در پیله خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشای تو به اندازه پروانه شدن زیبایی!
|+| نوشته شده توسط صبا در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 15:41
1.
پنج شنبه 21 آبان. شبکه 3. برنامه گلبرگ. آقای دهنوی میگن عاطفه توی زن پر رنگتره. چون قراره مادر باشه. میگن ببینین وقتی بچه مریضه و تب داره مادر تا صبح میشینه بالا سرش و مواظبشه و خواب به چشماش نمیاد. حتی ممکنه اشکی هم بریزه. به مامان میگم پس من مادر نیستم چون دیشب که علی تب داشت من گرفتم خوابیدم. شب میشه. علی هر چی میخوره بالا میاره. هنوز تب داره. من نگرانم. می بریمش دکتر. دارو میده. براش استعمال میکنم. تا حدودای اذان بیدار میمونم تا مرتب دمای بدنش رو کنترل کنم. برای اینکه خواب نرم میشینم پای سیستم. اما همه حواسم پیششه. وقتی میرم شیرش بدم و میبینم هنوز سرش گرمه. چند تا قطره اشک از چشمام می چکه روی گونه ام. 2. جمعه است. علی دیگه تب نداره. بالا هم نمیاره. دمر میشه. این یعنی اینکه پاش هم دیگه درد نمیکنه. از خواب بعد از ظهر بیدار میشم. دلم درد میکنه. حالم به هم میخوره. تا شب 4 بار. 3. نصفه شبه. علی بیدار شده. شیر نمیخوره. نق نق میکنه. حالم خیلی بده. حتی نمیتونم بغلش کنم. مامان از خواب بیدار میشن و علی رو میبرن تو هال میخوابونن. چند ساعتی اونجاست تا گرسنه اش میشه. میذارمش پیشم.شیر میخوره تا خواب میریم. 4. صبح شنبه است. میرم دکتر. میگه با این شرح حال احتمالا یه مسمومیت خفیفه. 5. خوابیدم زیر سرم. علی رو گذاشتم خونه پیش مامان. نگاهم به محتویات سرمه که کی تموم میشه. نیم ساعتی طول میکشه. دلم برای پسرکم تنگ شده. 6. از 4 شنبه یه خنده درست و حسابی از علی ندیدم. حال خودمم هنوز خوب خوب نیست. نکنه همه اینا از نبودن تو باشه؟؟؟؟ |+| نوشته شده توسط صبا در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 13:44
|